خرید بک لینک

دلِ من تنگ شد از دست برفت

سرِ من منگ شد از دست برفت

.

ساربان گفت: «بیا، خواب اگر

با تو آونگ شد از دست برفت»

.

گفتم: «آغوش نیاید جز وهم

هر چه در تنگ شد از دست برفت»

برچسب: نویسنده: مهسا نعمتی تاريخ: چهارشنبه 7 دی 1401 ساعت: 12:16

سرودی نیست در قاموس بوفان نماند آب در جانِ لهوفان صبا! این چند دم ما را ببخشا اگر رنجیدهای از سیل و طوفان

برچسب: نویسنده: مهسا نعمتی تاريخ: چهارشنبه 7 دی 1401 ساعت: 12:16

مزن ای عشق بانگ تشویقم مانده در تندباد تعلیقم .روزگاری چو شیر میپیچم شامگاهی شکار تعویقم .به من ای نازنین میان بگشا تا بیاغوشمت به تلفیقم .معنی سوختن نمیدانی گر نیاری به تنگ تحریقم .نوح داند چرا بَلَم در لوت گرچه هیچت نکرده تصدیقم .دل بیاور که گویمت رقصی چکهای از یمانِ تحقیقم .گر تو پارو به من بیاموزی نیست بیمی ز حال تغریقم .از نگاه قریب تو دور است دیر مانم به جمع تفریقم ..۵ دی نودودو

برچسب: نویسنده: مهسا نعمتی تاريخ: چهارشنبه 7 دی 1401 ساعت: 12:16

صفحه بندی